|
سلام ...
نه خیر ! مثل اینکه ماجراهای من و کلاس مدار های الکتریکی تموم شدنی نیست ! کل دوران تحصیلم یه طرف ! این ترم و این کلاس و این حساسیت و این استرس و این مبارزه هم یه طرف !
از یکشنبه تا حالا هر کاری کردم که فراموش کنم نشد که نشد !
تو کل دوران تحصیلم هیچوقت اینجوری از خودم بدم نیومده بود !
هیچوقت اینجوری گرفتار نشده بودم !
هیچوقت اینطوری احساس ضعف و پوچی نکرده بودم !
توان الکتریکی ! یکی از آسونترین مباحث مدار ! که فکر کنم اصلا جزء مباحث حساب نشه !
حل مثال توسط استاد !
همون مثال ترم پیش ! با دو تا مقاومت اضافی که به صورت موازی بسته شده بودن و اعداد کمی متفاوت !
حل بخشی از مثال که واقعا مثل آب خوردن بود !
پرسش استاد از بچه ها : ادامه شو هم براتون حل کنم ؟!
بچه ها : بله استاد !
من رو به استاد : این که خیلی آسونه استاد !
استاد رو به من : آسونه ؟!
من : آره !
استاد رو به بچه ها : آسونه ؟!
بچه ها : نه !
استاد رو به من : واسه تو آسونه !
چند لحظه بعد !
استاد خطاب به من : ادامه شو بلدی بیای حل کنی ؟!
من توی دلم خطاب به خودم : خب این مثال که تکراریه و فقط دو تا مقاومت بهش اضافه شده ! تو هم که کم مسئله حل نکردی ! پس حتما از پس این هم بر میای !
من خطاب به استاد : بله !
استاد : پاشو بیا ادامه شو حل کن !
من در حال رفتن پای تخته با لحنی کنایه آمیز رو به استاد : حالا چون من اومدم یه سه چهار تا سوال دیگه هم بهش اضافه کنین !
استاد : نه ! سه چهار تا سوال دیگه نیست ! همین ادامه شو حل کن !
من ! پای تخته ! استرس ! نگاه بچه ها ! ماژیکی که استاد به سمتم گرفته !
من ! سر در گمی ! راهنمائی استاد !
من ! نوشتن یک خط توضیح واضحات !
من ! مغز از کار افتاده ! اعتماد به نفس از دست رفته !
لحظاتی بعد از اونهمه سر در گمی و استرس !
من :چرا اینجوری شد ؟! استاد من اونجا که نشسته بودم بلد بودم ! نمیدونم چرا پای تخته که اومدم اینجوری شد ؟!
استاد : بله ! پای تخته اینجوری میشه ! تو امتحان اینجوری میشه ! آوردمت پای تخته که بدونی بازم باید تمرین حل کنی ! برو بشین !
من : نه ! استاد اجازه بدین ادامه شو بنویسم !
استاد در حال گرفتن ماژیک از من : من می نویسم ! تو برو بشین نگاه کن !
من با تمام غرور شکسته ام رو به استاد : شکست ؟!
استاد : شکست (و چند جمله دیگه که به علت اوج بدی حالم متوجه نشدم چی بود) !
من سر جام ! نشسته ! با غروری که زیر پاهای کسی که داشت پای تخته راه میرفت و مسئله رو توضیح میداد له شده !
استاد در حال توضیح دادن ادامه مسئله و هر از گاهی رو به من که چند دقیقه پیش از حل یه مسئله ساده عاجز شده بودم ! من ! حواسی که به تخته نبود و نگاهی که به استاد نبود ! و صورتی که شکست رو فریاد می زد و خیلی دلم می خواست که در اون لحظه یه آینه داشتم تا خود نابود شده مو توش ببینم !
استاد بعد از حل مسئله : ده دقیقه استراحت !
من ! اعصاب داغون تر از غرور ! دعوا با بهترین دوستم که اومده بود پیشم !
اون ! امانتی پس داده و راه رفتن ! رفت !
شروع تایم دوم کلاس !
من ! بد حال ! حواسی که اصلا به کلاس نبود !
ور رفتن با گوشی ! رفتار ناشایست !
استاد ! سپردن مسئولیت آوردن سوال در جلسه بعد به کلاس برای حل ، به من !
من ! فکر کردن به اینکه از سوال هائی که حل کردم بیارم یا از سوال هائی که هنوز حل شون نکردم ! یک لحظه ! فکر کردن به این موضوع که اونهمه سوال حل شده به چه درد می خوره وقتی که من پای تخته جلوی همه از حل یه سوال ساده و به قول خودم خیلی آسون ، عاجز شدم ؟! و شرمنده شدم ! شرمنده شدم ! شرمنده شدم !
آخر کلاس !
حالا ! من ! با همون غرور نابود شده ! با همون ترس ! با همون نا امیدی ! با همون شرمندگی ! با همون سر در گمی ! با همون اعتماد به نفس از دست رفته !
من و چیزی که همیشه ازش گریزون بودم !
من و همون یک کلمه !
من و شکست !
شکست ! |