تکپر

دلنوشته های من


نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه

سلام ...

حالم بده ! خیلی بد !

امونم بریده ! صبر و قرارم تموم شده !

بلایی که ازش می ترسیدم به سرم اومد !

نمیدونم که گناهم چیه که همش این بلا به سرم میاد ؟!

اما خب چی کار میتونم بکنم در برابر سرنوشتم ؟!

قسمت منم اینه دیگه !  

نا امید شدن تو اوج امیدواری به داشتن فرداهای قشنگ ، سرنوشت منه !

تنها موندن با کلی خاطره و عذاب کشیدن قسمت منه !

درمونده شدن سرنوشت منه !

دیگه بریدم !

دلم می خواد که یه گوشه ای رو پیدا کنم که دیگه هیچکس کاری به کارم نداشته باشه ! یه گوشه که بتونم توش راحت باشم و به درد خودم  و تو تنهائی خودم بمیرم !

دیگه هیچ آرزوی دیگه ای ندارم جز همین آرزو !

دعا کن که به تنها آرزوم برسم !

فقط همین !

پ.ن ) ای زندگی من خسته ام تا کی سکوت تا کی اسیر
ای مرگ تلخ این دست من دستم بگیر دستم بگیر
در سینه ام ای آرزو محض خدا دیگر بمیر
ای لحظه ها من از شما سر خورده ام ترکم کنید
ای روز و شب من آدمی دل مرده ام ترکم کنید
من تا گلو در حسرتم افسرده ام ترکم کنید
از وحشت فردای خود آزرده ام ترکم کنید
ای اشک گرم آروم بریز بر گونه بیمار من
لذت ببر ای غم تو هم از این همه آزار من
در لحظه بیداد غم کی میشود غمخوار من
ای لحظه پایان این امشب و فردا نکن
درد بزرگِ بودنم را ای زمان حاشا نکن

 

پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

دوستتان دارم

سلام ...

امروز دوازدهم اردیبهشت !

مجالی اندک برای یادآوری محبت بیکران شما !

خانم هاشمی !

معلم کلاس اول من ! اولین معلم من !

ببخش که ذهنم چندان یاری نمیکند یادآوری خاطرات آن دوران را !

ببخش که قدرت را آنچنان که شایسته تو بود ندانستم !

اما بدان که جای تو همیشه در قلب من است !

خوب من ! دوستت دارم !

خانم نوشین الیکایی !

ببخش مرا و کاستی های مرا ! ببخش اگر با تو مهربان نبودم !

ببخش که قدرت را آنچنان که شایسته تو بود ندانستم !

اما بدان که جای تو همیشه در قلب من است !

خوب من ! دوستت دارم !

خانم بهناز استاد علینقی !

ببخش مرا به خاطر قدر نشناسی هایم ! به خاطر کم لطفی هایم !

ببخش که قدرت را آنچنان که شایسته تو بود ندانستم !

اما بدان که جای تو همیشه در قلب من است !

خوب من ! دوستت دارم !

آقای حمید ناصر !

ببخش مرا به خاطر تمام شیطنت هایم ! تمام کم کاری هایم ! تمام حرص دادن هایم !

ببخش که قدرت را آنچنان که شایسته تو بود ندانستم !

اما بدان که جای تو همیشه در قلب من است !

خوب من ! دوستت دارم !

آقای هومن لطیفی !

ببخش مرا به خاطر تمام بدی هایم ! تمام کم کاری هایم ! تمام حاضر جوابی هایم !

ببخش مرا که هنوز هم حرص دادن هایم به تو تمامی ندارد ! هنوز هم حاضر جوابی هایم ادامه دارد ! هنوز هم غر زدن هایم ادامه دارد ! هنوز هم گله های بی جایم به جای اینکه به سمت کم کاری های خودم نشانه بروند ، وجود مهربان ، صبور ، بزرگوار ، با گذشت و دلسوز تو را هدف می گیرند !

ببخش که هنوز هم قدرت را آنطور که باید ، آنچنان که شایسته توست نمیدانم !

اما بدان که جای تو همیشه در قلب من است !

خوب من دوستت دارم !

 

پ.ن1) دلم می خواست که نام تمام معلم ها و اساتید بزرگوارم رو بنویسم ! اما حیف که مجال و مکانش نیست ! و تنها به چند شاخه گل از این گلستان بسنده کردم !

پ.ن2) همیشه یکی از بزرگترین آرزو هام این بوده همه شون منو ببخشن ! و گرنه نمیدونم که اون دنیا چه جور و با چه رویی میخوام باهاشون روبرو بشم ؟!

پ.ن3) خیلی دوستشون دارم ! خیلی ! از صمیم قلبم !

پ.ن4) هر چه دانست بیاموخت مرا

          غیر یک اصل که ناگفته نهاد

          قدر استاد ، نکو دانستن

          حیف استاد به من یاد نداد

ایام به کام !

سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

وای از دل علی

دگر غمگین مباش ، مادر

شده دردت دوا ، مادر

به محراب دعا ، مادر

شدی حاجت روا ، مادر

پ.ن1) زهرا (س) ، از این دنیای پر رنج و بلا رفت ! اما ... وای از غم یتیمانش !

پ.ن2) زهرا (س) ، از این دنیای پر رنج و بلا رفت ! اما ... وای از دل علی (ع) !

چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

شکست

سلام ...

نه خیر ! مثل اینکه ماجراهای من و کلاس مدار های الکتریکی تموم شدنی نیست ! کل دوران تحصیلم یه طرف ! این ترم و این کلاس و این حساسیت و این استرس و این مبارزه هم یه طرف !

از یکشنبه تا حالا هر کاری کردم که فراموش کنم نشد که نشد !

تو کل دوران تحصیلم هیچوقت اینجوری از خودم بدم نیومده بود !

هیچوقت اینجوری گرفتار نشده بودم !

هیچوقت اینطوری احساس ضعف و پوچی نکرده بودم !

توان الکتریکی ! یکی از آسونترین مباحث مدار ! که فکر کنم اصلا جزء مباحث حساب نشه !

حل مثال توسط استاد !

همون مثال ترم پیش ! با دو تا مقاومت اضافی که به صورت موازی بسته شده بودن و اعداد کمی متفاوت !

حل بخشی از مثال که واقعا مثل آب خوردن بود !

پرسش استاد از بچه ها : ادامه شو هم براتون حل کنم ؟!

بچه ها : بله استاد !

من رو به استاد : این که خیلی آسونه استاد !

استاد رو به من : آسونه ؟!

من : آره !

استاد رو به بچه ها : آسونه ؟!

بچه ها : نه !

استاد رو به من : واسه تو آسونه !

چند لحظه بعد !

استاد خطاب به من : ادامه شو بلدی بیای حل کنی ؟!

من توی دلم خطاب به خودم : خب این مثال که تکراریه و فقط دو تا مقاومت بهش اضافه شده ! تو هم که کم مسئله حل نکردی ! پس حتما از پس این هم بر میای !

من خطاب به استاد : بله !

استاد : پاشو بیا ادامه شو حل کن !

من در حال رفتن پای تخته با لحنی کنایه آمیز رو به استاد : حالا چون من اومدم یه سه چهار تا سوال دیگه هم بهش اضافه کنین !

استاد : نه ! سه چهار تا سوال دیگه نیست ! همین ادامه شو حل کن !

من ! پای تخته ! استرس ! نگاه بچه ها ! ماژیکی که استاد به سمتم گرفته !

من ! سر در گمی ! راهنمائی استاد !

من ! نوشتن یک خط توضیح واضحات !

من ! مغز از کار افتاده ! اعتماد به نفس از دست رفته !

لحظاتی بعد از اونهمه سر در گمی و استرس !

من :چرا اینجوری شد ؟! استاد من اونجا که نشسته بودم بلد بودم ! نمیدونم چرا پای تخته که اومدم اینجوری شد ؟!

استاد : بله ! پای تخته اینجوری میشه ! تو امتحان اینجوری میشه ! آوردمت پای تخته که بدونی بازم باید تمرین حل کنی ! برو بشین !

من : نه ! استاد اجازه بدین ادامه شو بنویسم !

استاد در حال گرفتن ماژیک از من : من می نویسم ! تو برو بشین نگاه کن !

من با تمام غرور شکسته ام رو به استاد : شکست ؟!

استاد : شکست (و چند جمله دیگه که به علت اوج بدی حالم متوجه نشدم چی بود) ! 

من سر جام ! نشسته ! با غروری که زیر پاهای کسی که داشت پای تخته راه میرفت و مسئله رو توضیح میداد له شده !

استاد در حال توضیح دادن ادامه مسئله و هر از گاهی رو به من که چند دقیقه پیش از حل یه مسئله ساده عاجز شده بودم ! من ! حواسی که به تخته نبود و نگاهی که به استاد نبود ! و صورتی که شکست رو فریاد می زد و خیلی دلم می خواست که در اون لحظه یه آینه داشتم تا خود نابود شده مو توش ببینم !

استاد بعد از حل مسئله : ده دقیقه استراحت !

من ! اعصاب داغون تر از غرور ! دعوا با بهترین دوستم که اومده بود پیشم !

اون ! امانتی پس داده و راه رفتن ! رفت !

شروع تایم دوم کلاس !

من ! بد حال ! حواسی که اصلا به کلاس نبود !

ور رفتن با گوشی ! رفتار ناشایست !

استاد ! سپردن مسئولیت آوردن سوال در جلسه بعد به کلاس برای حل ، به من !

من ! فکر کردن به اینکه از سوال هائی که حل کردم بیارم یا از سوال هائی که هنوز حل شون نکردم ! یک لحظه ! فکر کردن به این موضوع که اونهمه سوال حل شده به چه درد می خوره وقتی که من پای تخته جلوی همه از حل یه سوال ساده و به قول خودم خیلی آسون ، عاجز شدم ؟! و شرمنده شدم ! شرمنده شدم ! شرمنده شدم !

آخر کلاس !

حالا ! من ! با همون غرور نابود شده ! با همون ترس ! با همون نا امیدی ! با همون شرمندگی ! با همون سر در گمی ! با همون اعتماد به نفس از دست رفته !

من و چیزی که همیشه ازش گریزون بودم !

من و همون یک کلمه !

من و شکست !

شکست !

سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

برای او

نرسد دست تمنا چو به دامان شما

می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست

نیمه جانی ست در این فاصله ، قربان شما

 

جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

ای دل تنها

مشاهده یادداشت خصوصی

شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

نود نوشت

سلام ...

امسال هم گذشت ...

نمیشه گفت خوب یا بد ، زشت یا زیبا ! جدا از این بحث که "خوب و بد و یا زشت و زیبا بودنش به خودمون بر میگرده و ارتباطی به امسال یا سال دیگه ای نداره" ، باید به این نکته توجه کنیم که تو این سیصد و شصت و چند روز ، هر روز ممکنه که حوادث خوب یا بد برای انسان اتفاق بیفته ! اما خب بعضی از این حادثه ها اونقدر نقش برجسته ای تو زندگی و ذهن ما دارند که به خاطرشون رنگ سال مون رو مشخص می کنیم ! سفید یا سیاه و یا شاید هم خاکستری ! اما خب از دیدگاه من خوب نیست که زیبائی و سپیدی خیلی از روز های قشنگمون رو با سیاهی خاطرات تلخ روز های نا خوشایندمون ، از بین ببریم !

من هم مثل همه آدما امسال هم روزای سپید داشتم ، هم روزای خاکستری و هم روزای سیاه ! اما خب سپیدی روز های قشنگم اونقدر پر رنگ بود که تیرگی روز های دیگه مو محو کنه ! خدا رو شکر !

معمولا ما آدما غم ربا هستیم ! و مثل آهن ربا که آهن رو به سوی خودش می کشه ، غم و غصه رو به سوی خودمون می کشیم ! خب طبیعیه که تو روزای سیاهمون ناراحت باشیم و غصه بخوریم ! اما اشکال کار ما از اونجاست که اکثر روزامون به دو دسته تقسیم میشن : 1) روز هائی که به دلیل وقوع اتفاقات ناخوشایند ناراحتیم 2) روز هائی که می نشینیم و غصه و حرص روز های ناخوشایند گذشته و روز های از راه نرسیده آینده رو می خوریم ! شاید اگه ما آدما سعی کنیم که بیش از حد حرص و جوش نخوریم ، خیلی از روزای خاکستری و یا سیاهمون تبدیل بشه به روزای سپید ! من که خودم به شخصه زیاد حرص می خورم و بابت این حرص خوردن های بیش از حدم اذیت می شم و البته تا حالا به دفعات تصمیم گرفته بودم که روی خودم کار کنم تا دیگه اینقدر حرص نخورم اما خب نمی تونستم ! اما خب امسال بعد از شنیدن و فکر کردن درباره صحبت های استاد هومن لطیفی که بهم توصیه کردند که  : " اینقدر حرص نخور ! زندگی رو زیاد سخت نگیر ، می گذره " ، عزمم رو جزم کردم که واقعا یه تحول اساسی تو خودم ایجاد کنم و به خاطر آرامش خودم هم که شده سعی در آرام بودن داشته باشم !

در هر حال سال یکهزار و سیصد و نود هجری شمسی هم داره نفس های آخرشو می کشه ! و چه خوب میشه اگه دلمون رو صاف کنیم و با دل صاف و آبی با این سال خداحافظی کنیم و قدم به سال نو بذاریم !

از صمیم قلبم برای تمام ایرانیان آرزوی یه سال قشنگ و پر بار و پر از روزای سپید و قشنگ و اتفاقات شیرین و دوست داشتنی میکنم ! و به قول معروف : هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز !

پ.ن1) این وبلاگ بیشتر جنبه دفترچه خاطرات شخصی بنده رو داره ! و خب با توجه به این موضوع و همچنین کم رفت و آمد بودن بنده ( از لحاظ دید و بازدید های وبلاگی ) و همچنین با توجه به اینکه اکثر قریب به اتفاق نوشته هام حکم دلنوشته رو دارن و فقط به درد شخص خودم می خورن ، انتظار دیده شدن اش رو توسط دیگران ندارم ندارم ! اما خب هستند دوستان خوب و بزرگواری که لطف می کنند و گاه به گاه به تکپر سر میزنن و نوشته هامو می خونن ! و من تمام قد تشکر میکنم از این عزیزان ! چه بزرگوارانی که لطف می کنن و کامنت میذارن و چه دوستانی که خواننده خاموش هستند !

پ.ن2) آقا احسان ! تا جائی که به خاطر دارم شما وفادار ترین خواننده تکپر بودین ! خیلی ممنونم از لطف تون !

پ.ن3) سارای خوبم ! تو هم که یار غار منی و بهترین و صمیمی ترین !

پ.ن4) فرهاد عزیز ! تو هم امسال ستاره سهیل بودی ! اما خب ممنونم از اینکه بودی !

ایام به کام !

 

دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

پٌر ام از هوای تو

سلام ...

خدا رو شکر ...

صد هزار مرتبه نه ... که تا بی نهایت شکر ...

به خاطر وجود تو ... به خاطر حضور تو ...

تو که وجودت سراسر زیبائیه ... سراسر خوبیه و مهربانی ...

خیلی دوستت دارم ...

تو رو دوست دارم به خاطر خودت ... تو رو همین طوری که هستی دوست دارم ...

چقدر خوبه که تو هستی ... چقدر خوبه تو رو دارم ...

تو که مهربونیت دریاست ... تو که لحظه به لحظه ی دیدنت شبیه رویاست ...

بمون ... که بودن تو برای من تمام دنیاست ...

کاش می شد که برای همیشه بتونم ببینمت ...

میترسم از رسیدن اون روزی که برای همیشه مجبور شم بهت بگم خداحافظ ...

عمیق ترین نفس هامو جائی می کشم که تو هستی ... جائی پر از هوای تو ...

 

دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

برای سنگ صبور عزیزم

مشاهده یادداشت خصوصی

چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

خاطرات باران خورده

سلام ...

مدتها بود که به بهانه های گوناگون راهش را از آنجا کج می کرد !

دیگر عادت کرده بود به اینکه هر بار مسیری دیگر را در پیش گیرد ، تا شاید گذرش نیفتد به آنجا و به کویر سوزان خاطرات نه چندان دورش !

اما آن روز ابری ... !

مسیرش از آنجا نبود ، اما زمانی به خود آمد که آنجا بود !

او بود و خاطرات باران خورده اش ... !

و چه بی صدا ، شکستن بغض دلش هم آوا شد با ریزش اشک های آسمان !

 

پ.ن1) نوشته بالا متن ادبی نیست ! فقط یه دلنوشته ست ! دلنوشته و شاید هم بهتر باشه که اسمشو بذارم خاکستر نوشت !

پ.ن2) کسی نمانده پا به پای من ، مگر غمی که خانه زاد توست

          مگر صدای سرمه ریز من ، که شعر سر به مهر یاد توست

 

ایام به کام !

پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠  توسط تکپر  |  پيام هاي ديگران ()

 

 



رسم دو رنگی آئین ما نیست یکرنگ باشد روز و شب من

 

 

نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه
دوستتان دارم
وای از دل علی
شکست
برای او
ای دل تنها
نود نوشت
پٌر ام از هوای تو
برای سنگ صبور عزیزم
خاطرات باران خورده

 

اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩

 

تکپر

 

آقاي كوچك ( آقاي پدر )
پی نور ( سارا )
ترنم تو ( ترنم )
فرزاد حسنی ( زهرا )
خونه دوستی ( عاطی )
خانه تیتراژ ایران (میلاد)
تک پر ( فرشاد حسین زاده )
دانلود و خرید نرم افزار (محمد)
با طعم توت فرنگی ( ح.س.ا )
هفت صد و سيزده ( ياس آبي )
همه چیز از تو شروع شد ( وفا )
آشتي با مهربان ترين پدر ( ايكي )
چه فرصتي ، چه شبي ( ياسمن )
چرندیات یک بلاگر ( حامد حسین زاده )
دانشجوی امروز ، آینده ساز فردا ( مرتضی پودینه )
وبسايت رسمي فرمان فتحعليان ( فرمان فتحعليان )
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است ( رضا )
ای کاش پیش از پایان زندگی بنده شویم ( احسان برین )
سايت رسمي احسان خواجه اميري ( احسان خواجه اميري )

 

RSS 2.0